تبليغاتX
وبلاگ شخصی مهناز متقی دستجردی
وقتی نیستی زندگی همش بهانست
همه تکرار غم و بغض شبانست

صدای قشنگ تو میشه یه رویا
می پیچه تو خلوت دوباره ما

بیا تا ترانه شیم برای خوندن
شعر عاشقانه شیم برای موندن

بیا تا خط بکشیم روی جدایی
بشکنیم رسم و رسوم بی وفایی

وقتی که منو نمی خوای
بغض من میشه یه فریاد

می شینم تنهای تنها
می شنوم اسم تو از باد

آخه من بدون تو نمی تونم که بمونم
بی تو با چه امیدی شعر خوشبختی بخونم

هک کنیم تو دلامون حس عشق به رنگ آواز
آخه من بدون تو نمی تونم که بمونم

بی تو با چه امیدی شعر خوشبختی بخونم
بیا تا ما دوباره برسیم به اوج پرواز

هک کنیم تو دلامون حس عشق به رنگ آواز
وقتی نیستی زندگی همش بهانست

می پیچه تو خلوت دوباره ما
بیا تا ترانه شیم برای خوندن

شعر عاشقانه شیم برای موندن
بیا تا خط بکشیم روی جدایی

بشکنیم رسم و رسوم بی وفایی
آه...

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |


دیدن تمام دنیا توی عکس یادگاری

اونجا که برای گریه ،ای ترانه کم می یاری

 

اونجا که نبض سرودن نبض خاطرات دور

تو نمودی تا ببینی لحظه هام چه سوت و کور

 

خواهرم توی نگات اون همه ستاره داشتی

ولی مارو تک و تنها تو سیاهی جا گذاشتی

 

تو طنین هر ترانه تو کنارمی همیشه

اما جای خالی تو با ترانه پر نمی شه

 

دل رو زدی به شعله ها بانوی آزادی و نور

جنگل سبز قصمون جنگل بی خطر نبود

 

رفتی از رفتن تو گنبد فیروزه شکست

سفره ی هفت سین بهار از خونمون بارشو بست

 

زخمی کدوم خزونی، ای گل گلوله خورده

که توی شب نگاهت این همه ستاره مرده

 

زخمی کدوم خزونی، ای ستاره جنوبی

برای من تا همیشه تو طلوع هر غروبی

 

داداشی توی نگات اون همه ستاره داشتی

ولی مارو تک و تنها تو سیاهی جا گذاشتی

 

تو هجوم تیر و فریاد فکر یک دریچه بودی

غزل آخر عشق و اونور ابرا سرودی

 

رفتی از رفتن تو گنبد فیروزه شکست

سفره ی هفت سین بهار از خونمون بارشو بست

 

دل رو زدی به شعله ها بانوی آزادی و نور

جنگل سبز قصمون جنگل بی خطر نبود

 

 

 

حجم خالی سکوتم با ترانه پر نمیشه

خلوتم با خاطرتت عاشقانه پر نمیشه

 

تو نگاه آیینه گم شد همه بود و نبودم

همه ترانه هایی که برای تو سرودم

 

عاشقه رنگه صداتم ولی چشمام پر درده

باغچه دلتنگی من باغی از گلهای زرده

 

اما وقتی تو نباشی موندنم فقط بهونست

هم صدا با بی پناهی غزلهای عاشقونست

 

میرمو رو تنه جاده پای من میمونه

جای پای عابری که مقصدشو نمیدونه



+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |
 

  ای که دستات پر تقدیر جاده سبز بهشته
  قصه شرم شقایق روی گونه هات نوشته

  توی عصر بیتنفس واسه من مثل هوایی
  اگه کفر نگفته باشم مهربونتر از خدایی

  ای که تو یه شعر نابی پاکی ماور ابی
  گل نیلوفر ابی روی برکه های خوابی

  چادر شب که کشیده مثل بختک رو دریچه
  میگه بیفروغ چشمات معنی زندگی هیچه

  هر سر انگشت تو گرمی ساقه سبز حیاتم
  توی موج بیترحم توی ساحل نجاتم

  میون این مه پائیز تو هنوز خود بهاری
  میمیرم اگه نباشی دستامو تنها بذاری...


  ای چراغ آشیانه شعر روشن شبانه
  ای تبرک ترانه ای حضور عاشقانه

  از تو سر میزنه خورشید از تو روزم میشه اغاز
  از گلوی عاشق تو زندگی میخونه اواز

  من تمام عشق خود را به یه نامه میسپارم
  مهر نامه بوسه من رنگ احساس که دارم

  هریه روز یه نامه نو هر یه روز یه حرف تازه
  اینهمه حرف نگفته داره ازمن تو میسازه

  حرفای نگفتنی تو دیدنی شنیدنی تو
  نامه بلند عشقی تا ابد نوشتنی تو

  کاشکی چشمای تو بودم دنیا رو بامن میدیدی
  تپش قلب تو بودم لحظه هامو میشنیدی...

 

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |
 

  یه کاری کن دلم دوباره از تو زیر و رو شه
  دوباره با تو و یه حس تازه رو به روشه

  یه کاری کن که خونمون بهونتو بگیره
  سر یه شب نبودنت ، يه زندگی بمیره

  منو ببر به خاطرات خوب نیمه کارم
  منو ببر که عاشق یه فرصت دوبارم

  بذار کسی که می دونی برات مرده همیشه
  دوباره با تو عاشق یه لحظه زندگی شه

  بسه ، خستم ، اگه می بینی چشامو بستم
  اگه دارم تو رو می پرستم ، می خوام ببینی پای تو هستم


  برای زندگی کنار تو بهونه می خوام
  اگه هنوزم عاشقی بگو نشونه می خوام

  بذار دوباره شونه ی تو تکیه گاه من شه
  بذار دوباره خونه غرق این یکی شدن شه


  برای زندگی کنار تو بهونه می خوام
  اگه هنوزم عاشقی بگو نشونه می خوام

  بذار دوباره شونه ی تو تکیه گاه من شه
  بذار دوباره خونه غرق این یکی شدن شه



  این زندگی با تو زیباترم می شه
  تو عاشقم بودی ، من باورم می شه

  با تو دلم غرق یک بچگی می شه
  من آخر رویام ، این زندگی می شه

  من با تو فهمیدم زیبایی ام خوبه
  یک عاشق مغرور رویایی ام خوبه

  من با تو فهمیدم دل بستگی بد نیست
  گاهی به یک آغوش ، وابستگی بد نیست

  وقتی تو این جایی ، دنیا همین خونه هست
  حالا بگو تو بازم این زن یه دیوونه هست

  وقتی تو این جایی حواترین می شم
  عاشق ترین آدم روی زمین می شم

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |
 

 قصه که تموم میشه
 وقت بیدار شدنه
 آخر خوش باوری
 اول شکستنه

 شب افسانه گذشت
 رویا به انتها رسید
 دختر شاه پریون
 از خواب قصه ها پرید
 دید نه از کفش بلوری
 اثری مانده براش
 نه رو سرش تاح گله
 نه فرش مخمل زیر پاش
 هرچی نگاه کرد طفلکی
 دور و برش هیچی ندید
 نه قلعه و قصر طلا
 نه جاده و اسب سفید

 یه بیابون روبرو
 یه خرابه پشت سر
 پری ناز بینوا
 شد غریب و در به در
 از بخت و اقبال سیاه
 گذر اون پاره ماه
 افتاد به شهر آدما
 بین ما میون ما

قصه که تموم میشه
وقت بیدار شدنه
آخر خوش باوری
اول شکستنه

 تو شهر ما جای بهار
 بارون و برف و گرگ میاد
 پشت شب یلدای ما
 هفت چله بزرگ میاد

 این دور و بر هیچ خبری
 از عاشق دلخسته نیست
 قصه ما حقیقته
 افسانه سربسته نیست

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |